» + »فراق زهرا« »فراق زهرا«
ديده بگشا من على بى کسم
گوشه ى چشمى ز تو باشد بسم
از سخن افتاده اى با من ولى
چشم بگشا من على هستم على
اى که بامن بسته اى لب درکلام
پلک بر هم ميزنى جاى سلام
صحبتى کن اى همه دارايى ام
رحم کن زهرا بر اين تنهايى ام
با فراق خود سيه پوشم مکن
من غريب هستم فراموشم مکن
جان زهرا روز من را شب مکن
چادرت را بر سر زينب مکن
پر شکسته اين چنين پرپر نزن
تازيانه بر دل حيدر مزن
اى تمام عشق بانوى على
لرزه افتاده به زانوى على
خانه را عارى ز خوشحالى مکن
جان من پشت مرا خالى مکن
مى روى اى بهر عصمت را عروس
جاى من لبهاى محسن را ببوس
سهيلا:: 8/3/1387:: 10:19 عصر |
نظرات ديگران ()